همون سوم انسانیا
این وبلاگ شرح خاطرات فراموش نشدنی سوم انسانیه  
قالب وبلاگ
لينک دوستان

سلام

اینجا وبلاگ سوم انسانیاست اما هر بنی بشری میتونه بسره !!! بنظره!!!

و منم قول میدم بتاییدم!!!

هیچی دیگه همین!!!

اینم شعر سوم انسانیا:

"فاطمیه بهشته       روسردرش نوشته"

انسانیاش فرشته      این کار سرنوشته

تاوقتی که نبودن       بقیشون خواب بودن

وقتی شدن پدیدار       بقیه شدن بیدار

این انکار شدنی نیست      دشمنم زیاد داره

اما دوستای خوبُ       هنوزم به یاد داره

معرفت تو خونشون      رفاقت از جونشون

این ویژگیها همه       نوشِ  نوشِ جونشون

بد نیس حالا براتون     معرفیشون کنم

یکی یکی از اول      تحلیل صرفیشون کنم

اولیشون سمانه      دختر آسمانه

آخر سوتیایِ          خاص و کمی یگانه

دومیشون سپهبد     دعوایی و کمی قُد

وکالتو از اول         کرده تو مغز لابُد

سومیشون لطفیه      دختر با لطفیه

خوبیاشو اگه من      بخوام بگم کلیه

چهارمی جوانمرد       اهل حیله و گزند

شوخی کردم به خدا       خانومیه قد مرد

پنجمیم مرضیه        دختر مرموزیه

شاید یه نقشه داره       اینم شد یه فرضیه

ششمیه لیلاس   از اون بچه ساکتاس

قیافش اینو میگه      از اون با معرفتاس

هفتمیه علیه           دختر با عقلیه

خوبیاشو اگه من          بخوام بگم کلیه

هشتمیم کنکوری         دختر با شعوری

از بس تو درس و مشقه       از همه کرده دوری

نهمی خدابنده       کمی بی قید و بنده

خودش که میگه میشه      روانشناس آینده

دهمی زینب خانوم        رفتارش خوب با عموم

خبرنگاره شهره      خیلی ساکت و آروم

یازدهمی خدی جون    بچه زرنگ و درس خون

اینو بقیه میگن        قبول ندارم آقاجون

شعر منم تموم شد        تقدیم به عموم شد

*************************************************

بروبچ این شعر از خودم بود میدونم ایراد زیاد داشت اما چون

بر اساس اسم و ویژگیهای بروبچ انسانی بود

محدودیت داشتم

تقدیم به بروبچ انسانی

قربون همتونzahra

انتقاد ، پیشنهاد  هرچی دارید بگید خجالت نکشید

یه جامه ی عمل خریدم بپوشونم بهشون

 **********************************************

 

یه جمله ای رو یه روز پشت وانت خوندم که باید با طلا پشت قرآن نوشت...

رسیدن حق کسانیست که می دوند و سهم کسانیست که نمی دوند...

                                                             " کوروش کبیر"

ما که طلا نداریم پشت قرآن بنویسیمش ولی پست ثابت که داریم.



برچسب‌ها: سوم انسانیا, بروبچه های انسانی, شعر سوم انسانیا, شعر انسانی ها
[ شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۵ بعد از ظهر ] [ z.kh ]
دوست دبیرستان= یه مشت...



[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۹ قبل از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
سلام بچه ها بعد مدت ها اومدم سر بزنم . امروز وقتی مطالب رو خوندم کلی دلم

گرفت .باورم نمیشه یکی از ما

یازده تا عروسی کرد و رفت خونه ی بخت . باورم نمیشه کنکور نزدیکه و کلاسای

ماهم تعطیل شده به جز کلاس

ریاضی . باورم نمیشه از دنیای کودکی رها شدیم و به عبارتی بزرگ شدیم درحالی

که هنوز خیلی از ما بچه ایم .

اومدم یاداوری کنم خاطرات خوب گذشتمون رو . اومدم بگم مسیولیت همون سنگین

تره شده و جور دیگه ای باید

زندگی کرد . ارزو می کنم همتون به ارزوهای بزرگتون برسید . دوستدارتون فاطمه 

راستی بچه ها خیلی استرس دارم برام دعا کنید دوستای خوبم . بابای 



[ جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۲۰ بعد از ظهر ] [ sanaz ]
پست خدايا شكرت خيلي لايك داشت زهرا جون

بابت همه چيز ممنون وقتي وارد سالن شدم و ديدمتون واقعا از ته دلم خوشحال شدم

خداروشكر كه جشن خوبي بود

از سوده و مهسا ممنون براي باباكرم

از فرشته جون  و سمانه ممنون براي كردي

از ليلا و سمانه و مهسا ممنون براي عربي

همه چيز عالي بود مخصوصا رقص نه نفرمون

لحظه آخر خداحافظي كه با مهسا گريه م گرفت خيلي خاص بود

جاي مرضيه و علي خيلي خالي بود

ايشالا عروسي تك تكتون بيام جبران كنم اول از همه هم عروسي فاطمه جون

براي همه آرزوي خوشبختي و نيكبختي دارم

عروس 94 زينب@

 

 



[ پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۱ قبل از ظهر ] [ دریا ]
سلام علکم

جای شما خالی

امروز خیلییییی خیلییییی خوش گذشت

اول از همه اتفاقات...

اولین نفری که رسید تالار بنده ی حقیر بودم( حالا مثلا نمیخواستم بیام)

بعدشم لطف الهی و مهسا اومدن

نفر سوم خانم لطی و همسر محترم( البته اوشون رفتن بخش آقایان)

نفر چهارم لیلا( مستقیم رفت دسشویی۴بارم رفت ؛))

نفر۵و۶و۷ سوده و سمانه و فرشته خانم( خواهر سمانه)

و اما نفر هشتمممم

دوشیره ی مکرمه ی محترمه مرحومه ی مغفوره عروس خانمممم قرن ؛) ؛) ؛) البته این نظر لطی جون بود...

و متاسفانه علی و مرضیه هم غایب بودن

و زینب خانمم که خودتون واقفید چ نقشی داشتن ؛)

نکته: مهسا و لطف الهی در این لیست ی نفر حساب شدن خخخخ

اما ادامه ماجرا

کلا مجلس گرم کنی بودیماااا

نفر اول در رقص عربی: لیلا

نفر اول رقص کردی: فرشته خانم

نفر اول رقص فارسی: زینب و همه مون

نفر اول رقص بابا کرم: سوده با همکاری مهسا

غذا عاللیییی بووود

همه چی خوب و خوش پیش میرفت که...

من یادم رفت به باباجونم زنگ بزنم بیاد دنبالم

از اون ورم بابای مهسا جون دیر رسید قشنگ من و مهسا و لطف الهی عروس و دوماد و عزیز مهربونه زینب رو بدرقه کردیم..تازه مهسا خانم یادش رفته بود کادو رو بده مادر عروس کلی هم دویدیم دنبال ایشون ...در تالارم بستیم و صدای ی بوق طنین انداز شد ؛)

بعله پدر مهربون مهسا جون رسیدن...

کلی ماجرا تو ماشین داشتیم سر عکس گرفتن!!!

آخرشم عمو جان( بابای مهسا) زدن بغل ک ما با خیال راحت عکس بندازیم ؛)))

بعدشم دم میدون و...ن زدن بغل و کلی سلام احوال پرسی ...

با کی؟؟؟

خب معلومه با باباجون و مامان جون و آجی جون بنده...

آخ خسته شدم

باید برم بخوابم...

خیلی خوش گذشت

خوشبخت باشی عزیزم

چاکر همه : zkh

 



[ چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۰ قبل از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
لی لی لی لی

عروس چقد قشنگه

ایشالا مبارکش باد

دوماد خوش آب و رنگه

ایشالا مبارکش باد

لی لی لی لی لی....



[ سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۶ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
علوم ریاضی ۱۸۱ هزار و ۸۴۶ نفر
علوم تجربی ۴۹۸ هزار و ۸۲۲ نفر
علوم انسانی ۱۸۲ هزار و ۲۳۹ نفر
هنر ۱۰ هزار و ۸۶۸ نفر/صدور 56265 کارت
زبان های خارجی ۶ هزار و ۹۸۱ نفر/صدور 112224 کارت

خواهران و برادران محترم رشته تجربی ، خب همتون یه جا جمع بشید توافق کنید گروه گروه دکتر بشین خو ؛|

والا فقط به خاطر خودتون می گماااا

آخه نمیشه که...همه پزشکی دندون و دارو اونم فقط و فقط تهرون!!!

بعدشم که فوق فوقش فقط ۳۰۰...۴۰۰ نفر اول به خواسته هاشون میرسن ؛(

به هر حال ان شا الله موفق و موید باشن



برچسب‌ها: سوم انسانیا, سوم انسانی, چهارم انسانی, شرکت کنندگان کنکور, کنکوریای۹۴
[ یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۵ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
براتون بهترین روزها رو آرزو می کنم

پیشاپیش بهارتون پر از شکفتن

برای زینب عزیزم و همسر محترمشون بهترین آرزوها رو دارم...و امیدوارم اولین بهار با هم بودنشون بهترین ها رو براشون رقم بزنه(مثلا قبولی زینب)...

همچنین بقیه بچه ها هم ان شا الله به بهترینها برسن

دوستون دارم دوست جونیا ...



برچسب‌ها: سوم انسانیا, سوم انسانی, چهارم انسانی, تبریک عید
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۴ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
عیدتون مبارک پیشاپیش...

من دارم می میرم

الهی بعضیا بمیرن که فکر آدمو انقد مشغول می کنن

لعنت لعنت ب بعضیا



[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۲۰ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
زینب از همه جا رانده و در خیابان مانده



[ دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۷ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
سلام و درود بر زینب....عدد۲ینی این موارد ۲بار در برنامه تکرار میشن

شکل۲

منادا مستثنی ۲

حال/تمییز۲

مطلق و فیه۲

ترجمه ۸۴-۹۲ همه گروه ها (یک هفته اول عید)

و تحلیل صرفی ۸۴-۹۲ همه گروه ها

صفت و اعراب

نوع اعراب و نواسخ

مبتدا و خبر

معلوم و مجهول

.......

.....

.....

 واردیبهشت:

 نهایتا عروسی حاج خانوم ؛)

 



[ دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۷ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
بچه ها دوستتون دارم همین الان یهویییییییی ؛)



[ چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۵ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
ممنون زهرا جان!

سلام!

ديروز كه از كلاس ادبيات خداحافظي كرديم اومدم سوار تاكسي شدم ك برگردم خونه نه ديگه از اون ماجراهاي تاكسي نيست!ولي واقعا دلم گرفت انقدري كه نميدونم چي گم

بچه ها ما سه سال تمام باهم زندگي كرديم با هم انس گرفتيم باورم نميشه كه مي خواهيم اينطوري از هم دور بشيم

ميدونيد دلم براي كلاساي خانم ضيايي واقعا تنگ ميشه براي همه ي اتفاقات مدرسه

براي كلاساي خانم يكتاپور و جلسه سايت

براي المپياد هاي به موقع كه تعطيلي ميافتاديم براي خودمون براي يازده تامون آخه ميدوني منم يكي از اون يازده تام

دوستاي عزيزم خيلي دوستون دارم صادقانه بگم دلم براتون تنگ ميشه من تو تعطيلات دلم براتون تنگ ميشد چه برسه به ...

فاطميه. انتهاي سالن. سمت چپ كلاس كوچيك كه خيلي سرت غر زديم دوستت دارم

خاطرات دبيرستان شيرينم دوستت دارم

فولدر عكس هاي من و مدرسه دوستت دارم

بچه ها انگار دارن قلبم و فشار ميدن وقتي از  مدرسه حرف ميزنيم

 

 



[ چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۲ بعد از ظهر ] [ دریا ]
میدونم که احتمال زیاد حالا حالا ها نیایید اینجا...اما با خودم عهد کرده بودم که اون آخرا بیام اینجا و در مورد جشن آخرین روزمون بنویسم!

اول یه نکته رو خدمت معلمای گرامی عرض کنم...که دیگه تهدید نمره کارساز نیست...ما همون دانش آموزایی هستیم که با عشق اومدیم انسانی و با عشق درس خوندیم نه به زور نمره 

و یه نکته مهم که دوازده ساله ذهنمو مشغول کرده!!!

«اگه معلما درس خون بودن که معلم نمی شدن می شدن دکتر مهندس وکیل...والا...»

نگید از سر علاقه که فقط از از علاقه دو نفر مطمئنم یکی خانم قریشی عزیز و یکی هم زینب خانم گل...

وگرنه بقیه در طول سالهای تحصیلیم اعتراف کردید اسناد موجود است...

داشتم میگفتم که اگه تو مدرسه بهمون خوش هم گذشته به خاطر بچه ها بوده وگرنه کی دیده که یه زنگ با یه معلم خوش بگذره و البته اینجا باید از دبیر تاریخ پارسالمون خانم مرادی تشکر کنم که استثنا بودن...

هیچی دیگه اگه من همین جوری ادامه بدم باید برم بند سیاسیون قزلحصار والا...!

آها تا یادم نرفته یه اظهار نظری هم بکنم...

«چک اقتصاد وقتی به گوش فرهنگ خورد که هزاران نفر دانش آموز مستعد و با لیاقت به خاطر  نداشتن پول و شهریه و ...ترک تحصیل کردن و هیچ اعتراض ملی و جهانی ای هم واسشون  صورت نگرفت»

یه چیز دیگه که خیلی واسم سنگین میاد اینه که آخه این معلما چقد ناشکرن ...!

والا ما وقتی از یه کارگر حقوق زیر دیویست تومن در ماه میپرسیم اوضاع مالی چطوره دستای پینه بستشو میبره بالا و میگه الحمدلله

در حالی که یه معلم وقتی سنگین ترین چیزی که برمیداره خودکار بیکه واسه گذاشتن صفر تو دفتر نمرش همیشه ی خدا گلایه می کنن !

الان میبرنم انفرادی :/

اصلا وللش اوضاع این مملکت درست نمیشه مگه اینکه خدا صاحب دنیا  رو بفرسته

برای تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات لطفا :)

اوا داشت اصل مطلب یادم میرفت

روز سه شنبه جشن خدافظی داریم اگه معلمی هم هست که ناراضیه واسه خودش ناراضی باشه و اینو یادتون نره که ما همون بچه هایی هستیم که یه ماهه دوتا معلمو کله کردیم شده واسه بعد عیدم میمونیم اما شما رو از نون خوردن میندازیم....تازگیا برگه سفید دادنم

یاد گرفتیم ؛)

راستی اگه برای تموم شدن غیبت آقا وقت نکردین دعا کنین حتما برای تموم شدن غیبتای مهسا دعا کنید...بچه رکورد غیبت کبری رم زد ؛)

دوستون دارما ؛)



برچسب‌ها: سوم انسانیا, چهارم انسانیا, رتبه های برتر کنکور۹۴, خدافظی
[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۶ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
تاریخ برگزاری آزمونهای جامع سنجش:

21/1/94

11/2/94

25/2/94

15/3/94

تاریخ برگزاری آزمونهای قلم چی:

7/1/94

14/1/94

28/1/94

4/2/94

18/2/94

1/3/94

8/3/94

15/3/94

 

و تنها آزمون همزمان 15/3/94 یعنی آخرین آزمون جامع سنجش و کانون می باشد...

با تشکر مدیریت اطلاع رسانی :)



برچسب‌ها: چهارم انسانیا, سوم انسانیا, قلم چی, سازمان سنجش, ازمونهای جامع
[ یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۶ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
سولوم علکم چقده سوت و کوره اینجااااا

نیستین اینور مینورا...

آهاااااااااااای کسی اینجا نیست

 

خب نیستن دیه ...آخه مرد حسابی این وب 4تا نویسنده بیشتر نداره که

مهسا که کینه شتررررری نتش قطه

 

لیلام که تو همون لاین و وایبر هس خودش کلیههههه

میمونه فاطی و زینب که اونام به هر حال کارو زندگی دارن دیگه جور کردن جهیزیه و....خودتون واقفید دیگه

امترانای ترمم که تمومید

این دوماهم تموم میشد ی نفس نه چندان راحت میکشیدیم

خب دیه من برم به تستام برسم خخخخ 

دوستون دارم بای ::)))



برچسب‌ها: سوم انسانیا, چهارم انسانیا
[ چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰ قبل از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]



[ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰ قبل از ظهر ] [ دریا ]
 

 

 



[ چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۲۱ بعد از ظهر ] [ sanaz ]
مامانم نذرکرده دانشگاه(فرهنگیان) قبول شم تو محلمون به هر خونه یه جعبه گوجه بده !!!!!!!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هیچی دیگه یه محله شبو روز دارن واسه قبولیم دعا میکنن از الان!

 



[ چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۴ بعد از ظهر ] [ دریا ]
استاد رمضانی است دیگر

.

.

.

.

.

.

.

.

هرجلسه دوست دارد بین 50 نفر  فقط از من بپرسد!

من هم هرجلسه فکر میکنم جلسه بعد حتما دیگر ازمن نمیپرسد! من: پای ثابت پرسش هفتگی



[ پنجشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۹ بعد از ظهر ] [ دریا ]
سولوم بروبچ ...

خیلی وقت بود خاطره نویسی نکرده بودیم انگشتامون قلنج کرده بود( املای قلنج درسته؟)

امروز توفیقات الهی شامل حال ما ۱۱- ۳ نفر گشت و دست در جیب هم ی سر رفتیم توچال و یخیدیم و گلیدیم و باز گشتیم :)

البت ۸بالا ینی ما - زهرا+ سودی

خودتون جواب معادله رو بدست بیارین....

و اندر احوالات دوستان و دشمنان:

۱- لطف الهی ک انگار اومده بود ختم ....از اول تا آخر گریه کرد....خب بچه بهونه نکاتش رو می گرفت دیه!!!

۲- سمانه به علت ممنوعیت استفاده از لوازم آرایش دیدن نداشت

۳- سودیم که از ۸صبح کره ای خوند تا ۸ بعد ظهر مام کاملا فهمیدیم چی گفت؛)

۴- مرضیه با انتشار فیلم های ماورای زمینی همه رو مشعوف کرده بود

۵- لطی هم که گوشی به دست میرفت اونور می گفت خوبم آقا نگران نباش میومد اینور همون قبلی رو میگفت و دل ما رو آب کرده بود

۶- این اردو سوژه ی عکسای باحال و دیدنی قرن بود ...میخوایم عکساشو بفرستیم شبکه نسیم...

۷- مهسا برخلاف بارهای پیش خودشو کنترل کرد و نرفت لوازم اسکی این و اون رو بگیره عکس بندازه...فقط با طبیعت عکس انداخت نه آدمها و لوازمشون!!! شرط میبندم اون دو تا چینی/ کره ای/ ژاپنی رو ندید والا!!!

۸- من که ۲ بار طعم شکست رو تجربه کرده بودم بالاخره با چسب ۱ ۲ ۳ چسبیدم ؛)

و نکات و تجارب مهم:

اگ لوازم تحریر صورت همراتون بود و ناظم گفت کیفاتون رو میگردم با کمال تاسف دروغ میگه نترسید والا

اگ معلم تهدید کرد اگ ی نفرم نیاد کلاس تشکیل میشه با کمال تاسف دروغ میگه نترسید والا

اگ مدیر گفت چرا اونی فرم مدرسه تنتون نیست نمیذارم برید اردو با کمال تاسف دروغ میگه نترسید والا

نتیجه: 

موارد بالا دروغ گو هستند خخخ



[ سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۲۰ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
نخستین بار گفتش از کجایی
بگفت از پشت سد آشنایی
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند
بگفت نکته خرند و تست فروشند
بگفتا تست فروشی در ادب نیست
بگفت از درس خوانان این عجب نیست
بگفت از دل شدی عاشق به کنکور
بگفت از دل تو گویی و من از زور
بگفتا عشق کنکور بر تو چون است
بگفت از جان شیرینم فزون است
بگفتا گر کند مغز تو را ریش
بگفت مغزم بود این گونه از پیش
بگفت ار من بیارم رتبه ای ناب
بگفتا وه چه می بینی تو در خواب



[ یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۷ بعد از ظهر ] [ دریا ]
چند روز پیش برام یه خواستگار اومد....

خداییش خیلی هم خوب بودااا ...کار ، تحصیلات، پول ....همه چی تموم بود...

بابام بهش برگ رزماری داده تا هفته بعد ابروهاش در بیاد دوباره تشریف بیارن

بچه ها چیزی بهتر از رزماری سراغ داشتین یه ندا بدین بهم 



[ شنبه یکم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۲۳ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
زنی3عروس داشت .روزی خواست عروسهاشو امتحان کنه ببینه
کدومشون دوسش داره.
درحالیکه داشت وسط حیاط باعروس بزرگه قدم میزد عمدا خودشو
تو استخرانداخت،عروس هم پرید تو آبو نجاتش داد.
فردا صبح که عروس میخواست سرکار بره دید جلوی خونشون ی 206
پارک شده ی کاغذم زیر برف پاکن توش نوشته شده تقدیم ب عروس گلم.
روز بعد مادرشوهر باعروس وسطی همین قضیه رو تکرارکرد.عروس وسطی
هم مادر شوهرو نجات میده و 206رو جایزه میگیره.
واما عروس سوم،،،وقتی مادرشوهر جلوی عروسش خودشو میندازه توی
  استخربرخلاف انتظارش عروس نجاتش نداد و گفت:برو
ایکبیری.....ومادرشوهر بخت برگشته غرق شد
فردای آنروز یک BMWروباز درخانه عروس پارک
شده بود که ی کارت با این مضمون رویش بود؛؛؛
متشکرم عروس گلم از طرف پدرشوهرت

مخصوص لطی که سه تا جاری خواهد داشت گول ۲۰۶ نخوری ها!



[ جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۳ بعد از ظهر ] [ دریا ]
دیشب امیرعلی میگف یه سری یا تو کلاس املت درست میکردن!!!!!!
خبر نداره ما آبگوشت بار میذاریم واسه ظهر...صبونه هم که تو دیگ عدسی میجوشیم بعدشم ته کلاس و سر کلاس نداریم همه از اون بچه باحالاییم
به یاد مرتضی آهنگ میخونیم....



[ جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۳ بعد از ظهر ] [ دریا ]
باز هم بغضم خدا...

دلم میخواد آهنگاش رو گوش کنم اما  دلم طاقت نمیاره ...

خدایا میدونم مرتضی الان آروم گرفته، الان پیش خودته

دیگه نگرانی های مرتضی تموم شده.

صدای مرتضی برای همیشه میمونه...یاد مرتضی هیچ وقت از بین ما نمیره...

فقط کاش زودتر میشناختمش! 

خداجونم خودت کنارش باش، درست مثل «بچگیاش»

 

* دل نوشته ی پر از بغض*

 



برچسب‌ها: دلنوشته, مرتضی پاشایی
[ سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۲۰ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
نگران منی...به تو قرصه دلم...

 

تا کنار منی ...نمی ترسه دلم...

مگه میشه باشی و تنها بمونم

محاله بذاری محاله بتونم ...

-مرتضی پاشایی تا ابد آرام گرفت ...

روحش شاد



برچسب‌ها: مرتضی پاشایی, سوم انسانیا, تسلیت
[ جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۲ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
حی علی الکباء فی ماتم الحسین عطشان کربلا

حی علی اعزا فی ماتم الحسین سلطان کربلا...

یا حسین شهید



برچسب‌ها: سوم انسانیا, تسلیت عاشورا‌, ماه محرم, اس تسلیت ماه محرم, عاشورا
[ دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۷ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
بعضی چیزا دیگه اصلا عجیب نیستن...

اصلا نباشن عجیبه!

بعضی رفتارا هم مث همون بعضی چیزا میمونن...!

الان پشت گوشای من کلا مخملباف شده خخخخ شومام بتازززززز

دخیخا با تویی ام که به خودت نمیگیری ؛ )



برچسب‌ها: بعضیا, من
[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۳ ] [ ۱۵ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
لازم نیست تو گوگل سرچ کنید وحشیگری های داعش در کوبانی!

کوبانی همین جاست...

داعش هم همین نقاب به چهره های حاجی گیرینوف خودمونن!

کوبانی همین سلول انفرادی ماست!

...

همین حوالی

مثلا کلاس ما ؛ ‌ /



برچسب‌ها: کوبانی, گیرینف, کلاس ما, سوم انسانیا, داعش
[ سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۳ ] [ ۱۸ بعد از ظهر ] [ فضول آشپزخونه....zkh ]
          مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دوستان سلام
همین طور که از عنوان این وبلاگ پیداست من این وبلاگ رو برای کلاسمون درست کردم و دوست دارم خاطرات شیرینی رو که داشتیم ،داریم و خواهیم داشت رو اینجا عنوان کنم :) :) :)
که البته تو این راستا مهسا جوووووووووووووووووووونم و فاطی جووووووووووووووووووووونم کمکم می کنن البته چند نفری هم واسه نظافت گذاشتیم :) :) :) :)
تولد وبلاگ : 4 تیر 1392


"سالتون عسل"



اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائِکَ

اللهم صل علی محمد و آل محمد


" باز آ که در فراق تو چشم امیدوار
چون گوش روزه دار بر الله اکبر است"

اللهم عجل لولیک الفرج

راستی فاطی جون و زینب جونم به جمع نویسنده هامون اضافه شدن:)))


دعا برای فرج آقا امام زمان عج

اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ.

*****

خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شد و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش.

*****

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد.

به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم!

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد...!